ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
306
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
بيان رسيدن غزها به دسكره و غيرها در شوال اين سال ابراهيم بن اسحاق كه از امراى غزهاى سلجوقى بود به دسكره رسيد . او در حلوان اقامت داشت و همين كه به دسكره رسيد ، مردم آنجا با او جنگيدند و سپس زبون شده و بطور پراكنده گريختند . و غزها وارد شهر شده آنجا را به زشت - ترين وجه غارت كرده زنان و فرزندانشان را بزدند ، و از اين راه اموالى بسيار استخراج نمودند ( ! ) و از آنجا به سوى « روشن قباد » كه در دست سعدى بود و اموالش در آنجا و در قلعه « بردان » ميبود ، رفتند . سعدى از طاعت طغرلبيك ، چنان كه ياد كرديم ، جدا شده بود . ابراهيم آن دژ را نتوانست بگشايد و مردم آن بلاد جلاى وطن كردند ، و آباديها ويران گرديد و اموال ساكنان آن آباديها غارت شد . گروهى ديگر از غزها بنواحى اهواز و توابع آن روى آوردند . و آنجاها را غارت كرده و مردمش را زير ستم ستوران گرفتند ، و آزمندى غزها در بلاد نيرو يافت و ديلميان و تركانى كه با آنها بودند سرافكنده و دچار ضعف نفس شدند . پس از آن طغرلبيك امير ابا على فرزند ملك ابى كاليجار كه حكمران بصره بود . با لشكرى از غزها به خوزستان گسيل داشت كه آنجا را تصرف كنند . ابا على به شاپور خواست رسيد و از آنجا با ديلميانى كه در اهواز بودند نامه نوشت و آنان را به طاعت خود دعوت نمود . و به آنان در صورتى كه اجابت دعوتش كنند ، نويد احسان و بخشش داد و چنانچه نكنند و سرپيچى نمايند وعيد كيفر داد . برخى دعوتش را پذيرفتند و بعضى هم بمخالفت برخاستند ، امير ابا على باهواز رفته و آنجا را تصرف كرد و چيره شد و متعرض احدى از مال و غيره نشد . غزها موافقت با رفتار او نكردند ، و دست به نهب و غارت و مصادرهء مردم دراز كردند ، و مردم سختى بسيار از اعمال آنها ديدند .